تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
289
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
به واسطهء صور باشد و علم نفس به صور كلى است و چون كلى است ، حركت خاصه متحقق نمىگردد . و اگر بگوييد : علم به صور جزئى ، در ذوات اين قوا حاصل مىشود . مىگوييم : انتقاش صور جزئى در اين قوا عبارت از استعمال اين قواست و ناگزير بايد علم به استعمال قوا و قوا ، قبلًا باشد . اگر باز بگوييد : اين علم كلى است . مىگوييم : كلى متحقق نمىگردد ، و اگر بگوييد : جزئى است ، مىگوييم : در كجا حاصل است آيا در ذوات اين قوا ؟ اگر در ذوات آنها باشد باز استعمال است و در استعمال ، از علم به استعمال و آنچه نفس آن را استعمال مىكند ، ناگزير است و اين گونه ، تسلسل لازم مىآيد . اشكال ديگر اينكه : در مباحثى از الهيات دو قاعده خواهد آمد : يكى « كل عالمٍ مجردٌ » و ديگرى « كل مجردٍ عالمٌ » . « 1 » پس نفس بايد در مقام عالميت به شىء ديگر ، مجرد باشد . و چون گفتيم : عاقل با معقول متحد است ، لازم مىآيد معقول هم مجرد باشد . اگر نفس به ذوات اين قوا عالم باشد در صورتى كه قوا جسمانى هستند چون وجود آنها للماده است ، پس انخرام آن قاعده كه عالم مجرد است ، لازم مىآيد . و يا اينكه آن صور جزئيه در خود اين آلات نبوده ، بلكه در آلات ديگرى است ، با اينكه نفس غير اين آلات ، آلات ديگرى ندارد . باز كلامى را كه قبلًا گفتيم نقل مىنماييم كه : انتقاش صور در آن آلات ، استعمال بوده و در استعمال - در صورتى كه حضورى باشد - علم به استعمال و آنچه استعمال مىشود ، لازم است . پس اگر صورت آن استعمال كلى باشد ، استعمال متحقق نمىشود و اگر جزئى باشد ، بايد در آلت باشد و اگر آن آلت خود اين آلت باشد ، اشكال فوق پيش مىآيد و اگر غير اين آلت باشد ، علاوه بر اينكه نفس غير آلات ظاهره آلات ديگرى ندارد ، باز به آن آلات نقل كلام شده و تسلسل لازم مىآيد . و اما نفس فاعل بالتجلى است ؛ چون نفس بسيط است ، و لذا جامع جميع شئون
--> ( 1 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 162 .